مهدی سافت 313 / MS313.IR

بهترین ها برای بهترین ها

بسم الله الرحمن الرحیم

که چی بشه ؟

دوستان در این مقاله قصد دارم داستانی رو به شما بگم که این داستان ، داستان خیلی هاست .

علی 18 سال سن داشت تو رشته معماری هنرستان درس خونده بود و حالا داشت خودشو آماده می کرد که کنکور بده و تو یکی از رشته‌ها مشغول به تحصیل بشه خوب کنکور میده و رشته‌ای که در زمان دبیرستان مشغول به تحصیل بود رو تصمیم می‌گیره که ادامه بده پس با رشته معماری وارد دانشگاه میشه .

از اون جایی که وضعیت مالی علی و خانوادش خیلی خوب نبود ، علی ترم اول رو به سختی و با کمک های مالی خانواده تونست بگذرونه ، درس خوندن تو شرایط مالی ، بسیار بد بود و این برای علی که خانوادشو می‌دید که چطور برای تحصیلش دارن زحمت می‌کشن و درآمد خودشون در اختیار اون میذارن سخت بود.

تصمیم گرفت در کنار تحصیلی که تو دانشگاه انجام میده بره و دنبال شغلی تو بازار فردوسی بگرده چند هفته‌ای میگذره و علی بالاخره می‌تونه که شغلی مناسب و با حقوقی که فقط خرج تحصیلش رو بده پیدا کنه.

اون مغازه‌ی کفش فروشی رو پیدا می‌کنه که صاحب اون یکی از بهترین مغازه دارای بازار بوده و علی قبول میکنه که پیش اون استاد و مغازه با حقوق پایین تر کار کنه ، مدتی می‌گذره و از اونجایی که درآمد علی به خاطر خوب کار کردن روز به روز بیشتر میشد و شمه اقتصادیش هم قوی تر شده بود ، یه روز با خودش فکر میکنه و میگه " من رفتم دانشگاه که چی بشه؟ " علی این سؤال رو از خودش می‌کنه و بعد از مدتی کمی که فکر کرد .

یادش اومد موقعی که تصمیم گرفت پاشو توی دانشگاه بزاره هدفش این بود که لیسانس بگیره و بعد با لیسانسی که میگیره یه جا کارمند بشه بعد به کسب درآمد برسه و کل این لیسانس با فکری که علی کرد تقریبا 4 سال طول میکشید ، به خودش اومد و دید که حدود 3 ماهه که وارد کاری شده که نه تنها هزینه تحصیلش رو درمیاره بلکه یک مقدار پولی رو هم می‌تونه برای خودش پس انداز کنه .

علی از دانشگاه انصراف میده و بعد از مدتی کار کردن برای بهترین کفش فروش بازار تونست برای خودش برند جدید به اسم خودش ایجاد کنه و درآمدش رو چندین و چند برابر افزایش بده .

اتفاقا همون موقعی که علی به عنوان شاگرد پیش کفش فروش بزرگ شروع به کار میکنه ، پسر کوچک تر اون کفش فروش هم وارد دانشگاه شده بود و کنار دست علی کار می‌کرد " آخه باباش که کفش فروش بزرگ بازار بود اعتقاد داشت که پسرش با اینکه به پول احتیاج نداره باید روپای خودش وایسه " تو همون مدتی که علی تونست خودش رو به جایگاه مالی خوبی برسونه پسر کفش فروش هم تونست درآمد خودشو افزایش بده علی که اون موقع از تصمیمی که گرفته " یعنی ترک تحصیل از دانشگاه " خیلی راضی بود سمت پسر کفش فروش میاد و در رابطه با "که چی بشه" با هاش صحبت می کنه و ازش می‌پرسه خوب تو وارد دانشگاه شدی که چی بشه ؟

پسر کفش فروش شروع به تعریف داستان خودش می‌کنه میگه که حدوداَ هفت سالش بود که برادر بزرگترش که دوازده سال سن داشت به خاطر یه بیماری فوت کرد بعد از فوت داداش بزرگش اوضاع روحی خانواده تا مدتی بد می‌شه و از اون زمان به خودش قول میده که من پزشکی میشم که میتونم جون آدم ها رو نجات بدم و این دکتر شدن و نجات دادن جون مردم تبدیل به آرزوش میشه .

ابتدای ورود به دانشگاه به خودش قول میده که ، به بهترین شکل درس بخونه که بتونه تو یکی از بهترین دانشگاه مورد علاقه‌اش قبول بشه ، تا بعد از گذروندن سال های تحصیل به پزشک متخصصی تبدیل بشه که در کنار اینکه دانش خوبی داره تجربه خوبی هم داره سال هایی رو برای کسب تجربه در کنار بهترین پزشک شهر کار میکنه و به پزشک متخصصی تبدیل میشه که جون مردم رو نجات میده .

علی اونجا متوجه میشه با این که اون ها دو نفر بودن که می خواستن وارد دانشگاه بشن اما " که چی بشه ؟ " های متفاوتی داشتن . 

شاید تا بعد از بیست سال هر دو اون ها در یک سطح درآمدی باشن .

علی یک شرکت و برند بزرگ کفش داشته که در حال صادراته .

و پسر کفش فروش هم تبدیل به پزشکی شده باشه که در دنیا شناخته شدست .

اما مهم ترین نتیجه‌ای که ما می خواهیم به اون برسیم اینه که هر دو اون تونستن به " که چه بشه ؟ " های خودشون جواب بدن .

پس دوستان لازمه قبل از این که هر کاری رو شروع کنیم اولش از خودمون بپرسم که بشه ؟

هر موقع تونستیم به این سؤال جواب بدیم و این سؤال در راستای هدف و یا رسالت زندگی ما بود اون وقت دست به اقدام به اون کار بزنیم .

استاد آزمندیمان صحبت جالبی دارن : کیفیت زندگی شما رو نوع سؤال هایی که از خودت می‌پرسی تعیین میکنه

حالا یک سؤال از خودم می‌پرسم من مصطفی صالحی این مقاله رو نوشتم که چی بشه ؟

که بتونم چیز هایی که یاد گرفتم ، و برای شخص خودم مفید بوده رو با شما به اشتراک بذارم و با این کار هم این " که چی بشه ؟"  رو بیشتر یادبگیرم ( " یکی از راه های یادگیری یاد دادن هست " ) هم اینکه به انسان دیگیری کمک کرده باشم چون این کمک به من برمی‌گرده چه بخواهم و چه نخواهم .

یاعلی خدانگهدار

مصطفی صالحی پور

27 مهر 1397

نظرات ( تاکنون نظری ثبت نشده است )